خرید بک لینک
«قاعده‌ی عشق»بیا قاعده‌ی عشقو بهم بزنیم منو تو، من از رفتن می‌نویسم تو بخون بیا قاعده‌ی عشقو بهم بزنیم منو تو، من از این‌جا میرم تو این‌جا بمون فرق زیادیه بین مون، تو پیچیده و من یه ساده فرق زیادیه بین مون، تو دل بردی و من دلداده گل نیلوفر زندگی رو دیوار خیال خشکیده است تموم آرزوهامون انگار که در تن باد پیچیده استبیا بگو وقتی عاشقتم، فکر می‌کنی دستای کی یه شب میان و با ستاره، نجاتم میدن از تاریکی آروم زمزمه کن وقتی هستی، هوا لطیف و عالیه توو دلم فقط تو هستی، نباشی هستی پوچ و خالیه به خوابم تو بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:58

لا لا لا

«لا لا لا»

لا لا لا بی‌تو دارم می‌میرم از دلتنگی

لا لا لا چرا با من و دلم تو می‌جنگی

لا لا لا بی تو غمگینه هوای این خونه

لا لا لا بهشتِ دنیا، جهنم مونه

لا لا لا تو بی خداحافظی چرا رفتی؟

لا لا لا با خودت در مورد ما نگفتی؟

لا لا لا گل زنبق چرا همیشه خوابه

لا لا لا نمی‌دونه دل خراب و بی‌تابه

لا لا لا امیدم آرمیده در آرامگاه

لا لا لا پیروز شد بر زندگی بخت سیاه

شاعر: احمد آل کثیر

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 21:58

«یادش بخیر قدیما»باز دلیلِ دلواپسی دلتنگیه هنوز نفهمیدی عاشقِ تو کیه؟ خبر داری رفتنت واسم چه سخته دیگه این زندگی خیلی بیمعنیه آسمون تاریک و بی ستاره ببین که ماهم شده بیچاره باز ابر و باد و بارونو ببین توو دلم بیا، طوفانو ببین یادش بخیر قدیما دلو کجاها میبرد یادش بخیر قدیما قهوه شو ساده میخورد ..........................................بیا با نگات آتیش بِکش همه جا رو تو بینظیری، بِکَنْ از جا، دلِ ما رو دوباره دلم در تب و تابه اصلاً که توو سینه نمیخوابه نبودنت واسش یه عذابه تا بیای همش در التهابه باز امید بده به من نرو نگو نمیخوام دیگه تورو یادش بخیر قدیما دلو کجاها میبرد یادش بخیر قدیما قهوه شو ساده میخورد شاعر: احمد آل کثیر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 20:10

«هوا شده پَس»امشب که هوا شده پس تو کِی میخوای بیایی پس ناخواسته از پا میافتم هر وقت که یادت میافتم هم از یادت آیا رفتم؟ وقتی من از اینجا رفتم بیانگیزه و بیچاره دل بیتو گشته بیچاره وقتی تو نیستی در بَرم بگو بیتو کجا برم؟ روزام مثلِ شبام سیاه هر ماهْ میگذره با سی آه نشد با تو عکس بندازم یادِ گذشته بندازم برای لحظهای لطفاً دوباره، دلتنگ شو لطفاً خط بده باز با نگاهت من دیوونه م به نگاهت گر قصه نشد ختمْ به خیرتو باز شب و روزت بخیر شاعر: احمد آل کثیر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 20:10

«تعرف إنت بگلبي عندك؟»ماشاالله ماگدر أعد إرموش عیونكما أعرف لیش أهلك میبیعونكشنهي کل هذا الجمال إلي بوجودك فدوه شگد حلوه هاي إخدودكعونه إلي یمك و یباوع بعیونكعونه إلي یمك و یبوس جفونكتعرف إنت بگلبي عندك؟خایف بس لا هذا الموضوع مایهمك.........................................سعادت حیاتي بس ویاك ویاكترا کُل اُمنیاتي بس ویاك ویاكعیوني غیرك مایشوفن أحدشوف إنت بکل کلماتي بس ویاك ویاكترا کُل هذا العالم خطهعشان نوصل من اول لأخیر نقطهإنت تنفذ طلباتي بس ویاك ویاكتعرف إنت بگلبي عندك؟خایف بس لا هذا الموضوع مایهمك.....................................إنت من تبعد یکثر هميتعرف بعد بگلبي ما ینبض یميأنا أحس لحظه بلحظه إنت بدمياُقرب عني و شوف أحوالي عمياسمك یا الغالي مرسوم بفميکُل هذا الخیر بدعاء اُميتعرف إنت بگلبي عندك؟خایف بس لا هذا الموضوع مایهمكالشاعر: احمد آل کثیر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 20:10

صفحه بندی